کمیته هماهنگی ؛ یورش ٢٦ خرداد ؛ جمع بندی / غلامحسین حسینی

(نظر به یورش وحشیانه به مجمع عمومی «کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل های کارگری» و تبعات و اثرات این تهاجم ؛ به بررسی علل و عوامل این ضربه و اتخاذ تاکتیک های مناسب در این رابطه می پردازم . عملکرد کمیته هماهنگی طی مقالاتی مورد نقد و ارزیابی از جمله نقد های آقای علیرضا بیانی و خانم فریده جعفری و  ….. قرار گرفته است اینک با ارزیابی کلی  بر زمینه و بستر ظهور تشکل های فعالان کارگری موجود و از جمله کمیته هماهنگی ؛ و نگاهی به فرایند شکل گیری این تشکل ها و وضعیت کنونی می پردازم.ارسال مقاله حاضر با آزادی علیرضا عسگری آخرین عضو دستگیر شده کمیته هماهنگی در یورش اخیر مقارن شد؛ آزادی ایشان را به کارگران ؛ فعالان کارگری و کمیته هماهنگی صمیمانه تبریک می گویم )

پس از دوران سرکوب و جنگ 8 ساله  و گسترش جو  وشرایط  جنگی ؛ فضای نظامی – امنیتی بر کارخانجات حاکم گردید .  طی  این سال ها حقوق و مزایای کارگران منجمد گردید و از طرف دیگر با توجه به شرایط جنگی قیمت کالاهای مصرفی و مورد نیاز خانوارهای کارگری بشدت افزایش یافته بود . سازمان ها و تشکل های سوسیالیستی مدافع کارگران در جریان سرکوب ؛ ضربات شدیدی را متحمل شدند و بعضا ساختار تشکیلاتی آنها از هم گسیخته و آنهایی که از ضربه مصون مانده بودند عمدتا به خارج از کشور رفتند .

تشکل ها و سازمان های سوسیالیستی خارج از کشور طی  این سه دهه  نه تنهااز طرح آلترناتیو و چشم اندازی منسجم و یکپارچه در افق مبارزاتی کارگران ؛ زنان ؛ جوانان ؛ حل تضادهای اقتصادی – اجتماعی  ؛ تبیین اهداف کوتاه و بلند مدت  ناتوان بودند ؛ بلکه از بازسازی کامل  خود نیز مطابق با ضروریات و نیازهای زمانه باز ماندند . نکته کلیدی و مهم این تشکل ها آن بود که این جابجایی همراه با قطع ارتباط با کارگران و مبارزات در داخل کشور همراه گردید . آنها در شرایط جدید از ارائه تحلیلی جامع و منسجم از وضعیت کلی جامعه ایران و جایگاه طبقات مختلف در این مبارزه   و لذا از طرح ریزی تئوریک و عملی یک حزب طبقه کارگر که بتواند با مبارزات سراسری طبقاتی و دموکراتیک مردم عجین شده و آنها را با یک برنامه و سبک کاری مناسب به سمت اهداف جامعه سوسیالیستی و فارغ از سرمایه سالاری و کارمزدی و برده داری نوین رهبری کند؛  ناتوان گردیدند .

در این راستا می بایست مباني نظري و فکري ؛ اعتقادات پايه اي ؛  افق و دورنما ؛ نگرش نسبت به نظام اقتصادي ؛ سياسي و اجتماعي ؛روند مبارزات کارگران در ايران ؛ ظرف سازمان و تشکل يابي طبقه کارگر ؛ مناسبات با ديگر طبقات و جنبش هاي اعتراضي ؛ فراز وفرودها ؛ تحليل از شرايط خاص ايران از تمامي جنبه هاي اقتصادي – اجتماعي و  روند تاريخي آن ؛ سياست هاي مطلوب و مورد نظر در عرصه هاي اجتماعي و اقتصادي و فرهنگی را جمع بندی و تئوریزه کرده و در جریان مبارزات عملی و طبقاتی به تعمیق و تصحیح این دیدگاهها و نظریات  همت می گماشتند .

اما بجهت همان جدایی و دوری از شرایط عینی مبارزات در ایران و عدم برقراری پیوند ارگانیک با تحولات جامعه ایران طی این سال ها  ؛ از تأثیر گذاری و اثر پذیری با شرایط واقعی باز ماندند .

آنها با تحولات و روند جاری فاصله داشته و لذا انعکاس هر تحول و تند پیچ در داخل کشور و یا در سطح جهانی به تشتت و انشعابات در میان آنان دامن زد . لذا کارگران بعنوان یک حزب جدی و بعنوان یک گرایش کارگری با آنان برخورد نمی کنند ؛ زیرا بین مسائل مبتلا به خود و موضوعات آنان رابطه ای ارگانیک و جدی نمی بینند .

.در حالیکه انسان ها از خلال فعالیتشان است که توانایی شناخت و ایجاد ارتباط با واقعیت را پیدا می کنند و آگاهی خود را به آن پیوند می زند تولید فکری می بایستی منبعث و منتج از واقعیات جامعه و ناشی از شناختی باشد که از روند فعالیت عملی و مبارزات اجتماعی برای تغییر واقعیت صورت می پذیرد . شناخت جامعه از دل مبارزات اجتماعی موجود بدست می آید در این راستا وحدت تئوری و عمل تنها در «عمل واقعی » و از درون یک تشکیلات مبارز  امکانپذیر است .

کشف مارکس – که جنبش عینی ؛ خود تولید کننده نیروی ذهنی جهت تحول و دگرگونی طبقاتی است – سوسیالیسم تخیلی را به سوسیالیسم علمی استحاله داد و خط طبقاتی روشنی ما بین روشنفکران تخیلی با کارگران که در حال آفرینش جنبش خاص خویش بودند ؛ کشید .

عدم تشکیل یک حزب منسجم و سراسری در خارج را نباید نافی تلاش صادقانه و مسئولانه جدی بسیاری از مبارزان دانست که در تولید دانش ؛ فرهنگ نوین و رشد آگاهی ها در داخل و خارج تأثیرات ذیقیمتی گذاشتند . اثر مبارزات در خارج کشور در اکسیون های حمایت از مبارزات کارگران و دیگر اقشار مبارز اجتماعی در داخل از کشور ؛ حمایت  از زندانیان سیاسی ؛ حمایت های مادی و معنوی از مبارزات در پیشبرد مبارزات در داخل مؤثر بوده است . حاکمیت سرمایه بسیار تلاش کرده که از گسترش اخبار مبارزات و سرکوب ها در خارج جلوگیری نموده و دست بازتری در قلع و قمع مبارزین داشته باشد ؛ اما حمایت های خارج از کشور و ارتباط با مبارزین در داخل کشور این اقدام سرمایه را ناکام گذاشته است

در داخل کشور نیز به نوعی همان ویژگی ها و پراکنده گی ها  برقرار است ؛ بویژه آنکه زیر فشار سرکوب سهمگین و عدم امکان ارتباط ؛ همفکری  بین سوسیالیست ها ؛ مبارزین و فعالان کارگری که با وجود شرایط زندان و تهدید و تردید قادر به تدوین ؛ طرح ریزی ؛ پیاده سازی و اجرای چنین برنامه ای نشدند.

اما مبارزه طبقاتی و از جمله مبارزات صنفی و سیاسی طبقه کارگران  که از تضاد طبقاتی ناشی می شود ؛ در هیچ جامعه ای

ذره ای متوقف نخواهد ماند و با اشکال ممکن و موجود و امکانپذیر براه خود تداوم خواهد داد . مبارزات کارگران و صاحبان سرمایه طی دهه شصت و پس از آن لحظه ای متوقف نبوده است حتی دوران جنگ با اوج روحیه ناسیونالیسم حاکم بر جامعه و ازجمله خود کارگران ؛ مبارزات کارگران – حتی متوهم به بخش هایی از نظام جمهوری اسلامی و دولت حامی سرمایه – برای دستمزد؛ حفظ سطح معیشت ؛ حقوق و کسب جایگاه سیاسی مناسب ؛ جریان داشته است . در شرایط جنگی مطالبات کارگران ؛ اساسا صنفی وحول حقوق و مزایای ؛ اعتراض به تبعیص ها و تفاوت حقوق و مزایای کارگران و مدیران و عوامل آنها و همچنین مقابله با افزایش شدت کار انجام شده است ..(1) . .مبارزات سیاسی طبقه کارگر در این دوره بجهت فقدان آگاهی تاریخی – طبقاتی که قدرت خود را منبعث از تشکل و وحدت سراسری کارگران ببیند ؛ با تکیه به بخشی از جناح های حاکم تلاش داشت که مهر طبقاتی خود را در دولت جدید حک کند و جایگاه مناسبی از نظر سیاسی بدست آورد . اما این یک اشتباه محاسبه بود و طبیعتا بجهت ذات طبقاتی حاکمیت نمی توانست محقق شود .هر بار که به بخشی از حاکمیت چشم دوخته و وحدت نمود ؛ پس از مدتی ناکام و سرخورده به عقب برگشت.  پس از در پیش گرفتن سیاست های بانک جهانی و صندوق بین المللی پول و سرمایه سالاری ؛ قرارداداهای موقت ؛ خارج کردن کارگران از شمول قانون کار توسط طبقه حاکم ؛ طبقه کارگر اهداف سیاسی را یکسره بکنار نهاده و در سنگر دفاعی صنفی فرو غلتید .

1- تضاد پایه ای  حاکمیت با تشکل های مستقل سیاسی و صنفی

سیاست جمهوری اسلامی از  بدو حاکمیت خود بر آن بود که با قطبی کردن فضای اجتماعی و سیاسی ؛   هر گونه حرکت ؛ مبارزه و مطالبات مستقل را از بین برده ؛ یا تشکل ها را وابسته و به دنباله خود تبدیل نماید . ارتباط و تماس سازمان ها و تشکل ها با بدنه اجتماعی را قطع و به سرکوب وقلع و قمع تشکل ها و سازمان های مخالف بپردازد ؛ و سپس به هدف اصلی که همان سرکوب طبقه کارگر و سطح معیشت وی و برپایی نظام بهشت سرمایه دست یابد . تسخیر سفارت و اعلام اینکه هر کس با ما نباشد با دشمن ما ؛ آمریکا است و سپس راه اندازی جنگ و بیان همین شعار که هرکس با ما نیست با صدام و وابسته به آمریکا است ؛  بهانه این قطبی شدن را کامل می کرد ؛ نتیجتا  سازمان ها و تشکل های سوسیالیست و مبارزین طبقه کارگر را به جریاناتی جدا از بدنه اجتماعی کارگران و مردم مبارز تبدیل نمود . با این طریق توانست به سرکوب آنها بپردازد . ویژگی قطبی کردن جامعه در این نکته کلیدی تهفته است که حاکمیت بجای حل ریشه ای تضادها و بحران های  عمیق اقتصادی – اجتماعی موجود در هر زمان به خلق بحران های جدید دست زد و تنها حفظ پایه های  حاکمیت خود در کوتاه مدت را هدف قرار داد . انباشت ؛ ایجاد و گسترش بحران در دراز مدت ؛ هم اکنون گریبان نظام سرمایه را گرفته و در تمامی ابعاد اقتصادی – اجتماعی وی را زمینگیر کرده و به پایان روند خود نزدیک شده ؛ راهی که گریزی از آن نیست.

تسخیر سفارت آمریکا و جنگ هشت ساله و افزایش هزینه های نظامی ؛ امنیتی و سرکوب و نظامی کردن عرصه اقتصاد و فرهنگ ؛ تنها بخش هایی از سیاست های به اجرا درآمده طی این سال های بوده است ؛ روندی که رو به گسترش و تعمیق داشته و پایانی بر این سیاست ها تا پایان عمر سرمایه  متصور نیست . در ادامه مقاله می بینیم که سرکوب فعالان کارگری ؛ از جمله یورش به مجمع عمومی کمیته هماهنگی را نیز در این فرایند باید تحلیل کرد .

در سرکوب دهه 60  می بایست به  عکس العمل خود بخودی سازمان ها و تشکل های مستقل نیز اشاره نمود که با مشاهده قهر و سرکوب بخشا  و یا در کلیت خود یک تنه و بدون حضور و همراهی کارگران و  توده های مبارز ؛ به سمت مبارزه و برخورد قهر آمیز و براندازی رفتند   و در نتیجه شرایط بوجود آمده و با بهانه بدست آوردن حاکمیت سرمایه :؛ سرکوب و قهر و خشونت بر علیه مخالفین شدت و عمق بیشتری یافت ؛ تا جایی که منجر به ضربات بسیار شدید به سازمان ها و تشکل های مبارز گردید . (2)

2-   مبانی نظری قدرت سیاسی طبقه کارگر :

مبارزات طبقاتی کارگران از آنجهت که طبقه سرمایه دار و مرفه قدرت را در دست دارد و اینکه طبقه کارگر علل عقب مانده گی های خود را در گرو حاکمیت ؛ انحصار گرایی و ثروت اندوزی طبقه سرمایه داری حاکم می داند خود انگیزه ای بس قوی برای حضور و کسب قدرت سیاسی توسط کارگران است .اندیشه مبارزه با طبقه حاکم از سوی طبقه کارگر جهت کسب  قدرت سیاسی می تواند ؛ بر سستی مستولی شده بر طبقه تحت استثمار فائق آمده و آنان را تبدیل به یک نیروی قدرتمند  نماید . خودآگاهی طبقه کارگر بعنوان طبقه خلق کننده ثروت ؛ در برابر طبقه سرمایه دار بعنوان طبقه ای که با تصاحب منابع تولید ارزش اضافی ناشی از کار کارگر را تصاحب می کند ؛ تأثیر تعیین کننده ای در کارگران ؛ در حرکت برای کسب قدرت سیاسی دارد . از طرف دیگر تحلیل و گفتگو از طبقات و روابط و منازعات طبقاتی نهایتا به گفتگو به قدرت دولتی و ماهیت طبقاتی و اجتماعی دولت می انجامد . از چنین دیدگاهی تضادهای طبقاتی ؛ تجلی و نمایش کامل و متراکم خود را در مبارزه بر سر قدرت دولتی پیدا می کنند از همین رو طبقات اجتماعی تنها در شرایط مبارزات سیاسی نسبتا شدید به نحو کاملتری خود آگاهی پیدا می کنند . از جمله عواملی که موجب ظهور طبقه کارگر بعنوان نیروی سیاسی مؤثری می گردد باید به عوامل : 1- میزان سازماندهی و تشکل ها ؛ و آگاهی به وحدت و اشتراک منافع در درون طبقه 2- رابطه سازمان های کارگری با احزاب سیاسی مرتبط با این تشکل ها  ؛ اعم از اتحادیه ؛ شورا و سندیکاهای کارگری 3- جهت گیری ایدئولوژیک طبقه کارگر 4- نظام حقوقی ناظر بر روابط کار و سرمایه وجود اجازه قانونی برای فعالیت اجتماعی و سیاسی تشکل ها و سازمان های مستقل کارگری لازمه عمل جمعی و سیاسی آنهاست  بویژه حق اعتصاب قانونی مهمترین ابزار قدرت سازمان های کارگری است   5- میزان نفوذ پذیری حاکمیت بجهت ناتوانی در اداره جامعه  و نفوذ طبقات قدیم و جدید در دولت را نام برد .

فعالین کارگری که به ایجاد تشکل های مستقل کارگری کمک می کنند ؛  می بایست به تدوین تئوری کسب قدرت سیاسی طبقه کارگر هم بپردازند . و در این راستا نباید فقط و فقط بدنبال افزایش سطح مادی دستمزدها بود بلکه می بایست کارگران با مفهوم کسب ارزش اضافی توسط طبقه سرمایه دار و غارت و چپاول هستی  آنان توسط دولت به نیابت از طبقه سرمایه دار را توضیح داد دولتی که از طریق افزایش نقدینگی و ایجاد تورم ؛  نتیجه دسترنج کارگران را دود کرده و بهوا می فرستد . باید آموزش داد که بدون ایجاد تشکل و در دست گرفتن قدرت سیاسی ؛  رنج و مصائب کارگران را پایانی نیست . و کسب قدرت سیاسی توسط طبقه کارگر می بایست  بعنوان یک هدف تاریخی و مبارزات اجتماعی قرار گیرد .

میزان قدرت هر طبقه و از جمله طبقه کارگر بستگی به سطح سازماندهی آن دارد .و یکی از عوامل مؤثر در ظهور طبقه کارگر بعنوان یک قدرت سیاسی آنستکه در وضعیت کنونی خود را فاقد قدرت سیاسی دانسته و به این نتیجه برسد که تلاش های او در جهت افزایش سطح معیشت و زندگیش بی حاصل است زیرا این دولت طبقاتی است که تعیین و تقسیم کننده نعمات مادی زندگی است . تاریخ این موضوع را به اثبات رسانده است که هر گاه جنبش کارگری با آگاهی و پیشینه ی تاریخی و طبقاتی و مبتنی بر ایدئولوژی (3)  مشخص جهت کسب قدرت سیاسی گام برداشته ؛ توانسته به موفقیت دست یابد . مسلم است که تشکیلات سراسری انقلابی ؛ بهمراه تئوری ؛ استراتژی و برنامه نیز لازمه حرکت آگاهانه این مبارزه است . اماموضوع آنستکه تا کنون چنین ایدئولوژی ؛ تئوری ؛ تشکیلات و برنامه ای منطبق با شرایط اقتصادی – اجتماعی ایران شکل نگرفته وطبقه کارگر به سطحی از خود آگاهی نرسیده که هدف و برنامه در دست گرفتن قدرت سیاسی را داشته باشد.

تشکل های مستقل کارگری و فعالین می تواند با یک تئوری انقلابی و حزب سراسری نقش مکمل را داشته باشند ؛ زیرا هر چند گسترش سراسری تشکل می تواند قدرت چانه زنی کارگران را در رابطه با سرمایه داران افزایش دهد اما بدون سمت گیری ایدئولوژیک نمی توان به افزایش قدرت کیفی کارگران که لازمه  کسب قدرت سیاسی است دست یافت .  و تنها از طریق مجرای ایدئولوژیک و سیاسی ؛ طبقه کارگر می تواند به زبان گویایی دست یابد که این زبان از نوع و جنس زبان سیاسی رایج در جامعه ؛ مورد حمایت همه مردم قرار خواهد گرفت .

3-   گرایش های نوین مبارزه

پس از پشت سر گذاشته شدن سال های سیاه خفقان  و طی دو دهه پس از آن ؛ با توجه به اینکه حاکمیت سرمایه با حذف و قلع و قمع مخالفین و اطمینان از مهار مبارزات طبقاتی و سیاسی کارگران در جامعه  بعنوان پیامد سرکوب های خونین به تداوم چنان شرایطی نیاز نداشت ؛ تلاش به عادی سازی  و تلطیف فضای فرهنگی ؛ اجتماعی – و نه سیاسی –  را در دستور کار قرار داد .  تئوریسین های حاکمیت که شاکله آنان از اصلاح طلبان بود با شرایط فضای اجتماعی جدید ؛ فرصت طلبانه مطرح نمودند : کشتار دهه شصت محصول اجتناب ناپذیر دوران بوده و هم جمهوری اسلامی و هم مخالفین خشونت طلب بودند و چنان جنایات و کشتاری محصول عملکرد هر دو طرف بوده ؛ تلاش کردند به قاتل و قربانی سهم مساوی طی آن سال ها بدهند . بدین وسیله هدف اصلی آن کشتار که حفظ منافع طبقاتی نظام سرمایه داری و انباشته کردن سرمایه های نو کیسه و برای سرکوب جنبش های اجتماعی و مطالبات مردم بجان آمده بود را تبدیل به یک درگیری با ریشه و علت فرهنگی ؛ آنهم  به تساوی بین سوداگران سرمایه و اکثریت زحمتکشان تبدیل نمایند .

در حالیکه هدف اصلی یورش به مبارزین سیاسی آزادی طبقه کارگر ؛ از میدان  بدر کردن خود طبقه کارگر از مبارزه سیاسی و درگیر کردن طبقه به سطح مطالبات معیشتی و صنفی بود .

با پشت سر گذاشتن دهه شصت و تا اواخر دهه هفتاد دو گرایش عمده از نظر سبک کار در بین عناصری از مبارزین و کارگران پیشرو که عملا درگیر مبارزات کارگری و عمدتا برای سطح معیشت و زندگی بودند شکل گرفتند  . یک گرایش به تشکیل هسته های مخفی انقلابی ؛ یا هسته های کمونیستی و تشکیل حزب مخفی طبقه کارگر را دنبال می کرد و گرایش دیگر  با درگیر بودن در شرایط عینی و واقعی مبارزات روزمره به گرایش نوینی از اثر گذاری در مبارزات جاری اجتماعی رسیدند و عمدتا رویکردی به ایجاد قدرت و تشکیلات اجتماعی ( و نه سیاسی در مرحله اول  ) و ارتقاء سطح معیشت کارگران را پی گرفتند . این گرایش حل و فصل مسائل پایه ای و ریشه ای را نه در عرصه مباحثات و مبارزات ایدئولوژیک کلامی و تاریخی ؛ بلکه حاصل پیشبرد مبارزات اجتماعی و اقتصادی کارگران و مردم زحمتکش دانسته و ایجاد تشکل های مستقل کارگری را مد نظر قرار داد . در شرایط جدید گرایش دوم رویکرد مبارزه قانونی ؛ کمک به ایجاد تشکل های مستقل کارگری و اثر گذاری روی آن ها را در برنامه قرار داد .

4-    ویژگی مبارزات کارگران

پس از شکست مبارزات پر شور و متحدانه صنفی و سپس سیاسی کارگران در سال 57 و متعاقب آن ناکامی در تلاش هایشان ؛ که حتی از تبدیل شدن به یک نیروی سیاسی مؤثر باز ماندند . از طرف دیگر یورش سرمایه با برنامه و رویکرد صندوق بین المللی پول و بانک جهانی ؛ با ویژگی نولیبرالیسم و هجوم به سطح معیشت کارگران ؛ کارگران  به یک بی تفاوتی سیاسی رسیدند .

بیکار سازی ها و بحران اقتصادی و صنعتی در جامعه ما باعث شده که کارگران به سطحی از معیشت و حقوق عقب نشینی نموده و برای خود نقشی اجتماعی و سیاسی در جامعه قائل نباشند. طبقه کارگر حتی از یک تأثیریی  متعادل کننده در دولت همانند بسیاری از کشورهای سرمایه داری باز مانده است . طبقه کارگر در ایران علیرغم فعالیت هایی که بلحاظ تاریخی و تشکیلاتی در طول دهه ها انجام داده اند ؛ همچنان فاقد جایگاه سیاسی – اجتماعی لازم در بین طبقات اجتماعی می باشند و تنها در جریان انتخابات که رقابتی بین جناح های مختلف سرمایه است توسط یکی از جناح ها بصورت موقت و ابزاری مورد سوء استفاده قرار می گیرد ( شعار جناح های اصلاح طلب و اصول گرا در جلب آراء کارگران در هنگام انتخابات نشانگر حقیقت موضوع فوق است )

بر اساس تحقیقی تحت عنوان «مطالعات جامعه شناختی اعتصابات کارگری در واحدهای صنعتی شهر تهران» (72-68) علل توسل کارگران به اعتصابات به شرح زیر آمده است . ( به نقل از راه کارگر شماره 17 ؛ تابستان و پاییز 1381 ؛ ص 82 )

علل مالی                         29%

علل شغلی خاص              6/20%

علل مربوط به مدیریت         19%

علل مربوط به تشکل ها               6/10%

تعدیل نیروی کار                        1/6%

طرح طبقه بندی مشاغل              6/10%

علل مربوط به قانون کار                7%

مسایل خارج از کارخانه                3%

بر اساس تحلیل دیگری تعداد و نوع تقاضاهای عمده کارگران از اردیبهشت 1378 تا اردیبهشت 1389 بشرح زیر گزارش شده است : ( مجله اندیشه جامعه شماره 1 تیرماه ص 25 )

تعداد اعتراضات                                                                 درصد

پرداخت دستمزدهای معوقه                                                                         124                                       62/46

بازگشت به کار و اعتراض به اخراج                                                                  26                                         77/9

تقاضای امنیت شغلی                                                                                 12                                         51/4

ادامه کار کارخانه                                                                                       13                                         89/4

اعتراض به خروج کارگران از شمول قانون                                                           12                                         51/4

اعتراض به عملکرد سازمان خدمات اجتماعی                                                     15                                         65/5

تقاضای افزایش دستمزد                                                                             8                                           01/3

تقاضای استخدام رسمی                                                                            8                                           01/3

بهبود شرایط کار                                                                                        8                                           01/3

بیمه بیکاری                                                                                             7                                           63/2

تقاضای کار                                                                                              6                                           25/2

اجرای طرح طبقه بندی مشاغل                                                                     4                                           50/1

متفرقه                                                                                                   23                                         65/8

جمع                                                                                                      266                                       100

بر اساس پژوهش های موجود در سال 1380 حدود 306 تحرک کارگری در کشور رخ داده که عمدتا در  صنایع بزرگ اتفاق افتاده که در روزنامه های کشور بازتاب یافته است . واضح است که تعداد اعتصابات بسیار بیش از آمارهای موجود است از تحرک در کارگاههای کوچک ( که کمتر از 10 نفر کارگر دارند ) و حدود 6/96% کل کارگاههای کشور را تشکیل می دهند آماری در دست نبوده است . از نظر تعداد کارکنان 5/53% تعداد کارگران در کارگاههای کوچک کار می کنند .

آمار و ارقام فوق نشان از سطح نازل و تدافعی مبارزات طبقه کارگر دارد ؛ اما با توجه به گسترش آگاهی های منطقه و جهانی  ؛ آماده گی شرایط ذهنی و تئوریک مبارزه و گسترش وسایل ارتباط جمعی ؛  با گسترش بحران های موجود این مبارزات می تواند بسرعت ؛ شکل سراسری و سیاسی بخود بگیرد .

4-1-ویژگی های تشکل ها ی فعالین کارگری

عناصر تشکیل دهنده این تشکل ها که خود سالیان دراز  بین کارگران و دیگر اقشار اجتماعی کار بر علیه بی حقوقی ؛ کاهش سطح دستمزدها و برای افزایش سطح زندگی کارگران خود در گیر مبارزات جاری و روزمره بودند با رویکرد افزایش قدرت اجتماعی کارگران ؛ شکل گیری تشکل های صنفی کارگران ؛ معلمان ؛ پرستاران و دیگر اقشار اجتماعی؛ فعالیت های خود را سازماندهی نمودند .

نظر به محدودیت های  قوانین حقوقی ؛ بعنوان ابزار سرکوب  طبقاتی ؛ وجود و اعمال مستمر قدرت توده ها در سراسر زندگی و زیست خود که در تضاد با اهداف حاکمیت طبقه حاکمه است ؛ همواره فضاهای مناسبی برای پیشبرد مبارزات طبقاتی وجود دارد . در این راستا تشکل های موجود فعالین کارگری ؛ صرفنظر از تفاوت ها در سبک کار خود به سراغ جنبش های اجتماعی و سازماندهی آن رفتند و عموما در قوانین قضایی و کیفری جمهوری اسلامی ؛ قوانینی که مبارزه و تلاش بجهت حقوق صنفی کارگران و حتی ضدیت با سرمایه داری را جرم تلقی کند وجود ندارد . چنانچه برخی از دستگیر شده گان در دادگاه محاکمات علنا و رسما  اظهار نمودند که ضد سرمایه داری ؛ مدافع حقوق کارگر و فعال کارگری هستند و دستگاه قضای جمهوری اسلامی  از این بابت نتوانست جرمی قانونی را منتصب نماید  . البته این در وضعیتی است که حاکمیت سرمایه اساسا از تشکل های مستقل ؛ بشدت احساس خطر و نگرانی دارد  .

تنها جرمی که بطور قانونی به فعالین منتسب می نمایند تشکیل گروههای غیر قانونی است که آنهم با پاسخ فعالان کارگری مبنی بر برسمیت شناخته شدن کلیه تشکل های صنفی در سراسر جهان و همچنین وجود تشکل های مستقل سرمایه داران ؛ کارفرمایان ؛ صاحبان بانک ؛ بازاریان و تجار ؛ جمعیت های اجتماعی و هیأت های مذهبی ؛ که سر به هزاران تشکل مستقل می زند . وجود آزاد تشکل های کارگری نیز یک واقعیت عصر کنونی است و از طرف دیگر طبق مقاوله نامه های شماره 98 و 87 سازمان جهانی که توسط سازمان جهانی کار بعنوان یک نهاد سرمایه داری و لیبرالیسبی تدوین شده ؛ و جمهوری اسلامی نیز عضو این سازمان بوده و ملزم به اجرای مصوبات آنست ؛ تشکل های کارگری نیاز به کسب مجوز از دولت نداشته و فقط می بایست تشکیل خود را به اطلاع دولت برسانند فعالین کارگری از این زاویه فعالیت خود را قانونی اعلام نمودند و تمامی فشارها و حتی شکنجه هایی را که بعضا بر فعالین کارگری در زندان ها اعمال شده را تحمل نموده ؛ اما از قانونی بودن تشکل های خود دفاع نمودند .

البته نباید از نظر دور داشت حاکمیت جمهوری اسلامی در عرصه نظری و همچنین در عرصه عملی نشان داده که در جایی که موقعیت و هستی خود را در خطر ببیند به هیچ قانونی که حتی خود مصوب نموده و جزو مبانی عقیدتی آنست ؛ معتقد و پایبند نیست و سیاست امنیتی و حذف درمانی را دنبال می کند .

همانطور که گفته شد تشکل های کارگری از سطح موجود مبارزات کارگری شروع می کنند و بر ارتقاء سطح مبارزات تأکید می کنند آنها قدرت اجتماعی و سازماندهی کارگران و دیگر اقشار اجتماعی را محور کار خود دانسته و افزایش سطح معیشت و سطح زندگی طبقه کارگر را مد نظر دارند . با توجه به همبستگی مبارزات صنفی و سیاسی  در جامعه ایران ؛ این تشکل ها می توانند زمینه   قدرت سیاسی و حزب طبقه کارگر در آینده را تشکیل دهند  .

بیشک حل و فصل قطعی مبارزات طبقاتی نه کار عده و یا بخشی از رهبران کارگری بلکه کار طبقه اجتماعی  کارگران و توده های زحمتکش می باشد و لذا سامانیابی و تشکل پذیری کارگران در اولویت اول می باشد . علت شکست خیزش ها و انقلاب هایی را که در دهه های اخیر رخ داده اما به کامیابی و نتیجه مورد نظر نرسیده و مجددا حاکمیت سرمایه توانسته سیطره خود را برقرار نماید یک دلیل پایه ای آن فقدان تشکل های کارگری و اجتماعی بوده است ولذا فعالان کارگری این تشکل ها را در اولویت کار خود قرار داده اند .

ایجاد تشکل های کارگری خود یک پیشروی و موفقیت در سطح مبارزات کارگری محسوب می شود . بخصوص کمیته هماهنگی برای کمک در سطح شهرهای کردستان به موقعیت ممتازی دست یافته و این بجهت ویژگی خاص شرایط اجتماعی این منطقه و تفاوت آن با دیگر مناطق ایران می باشد . برگزاری اول ماه مه روز جهانی کارگر در سطح شهرهای آن منطقه ؛ نشان از نفوذ و تفاوت چشمگیر این تشکل با بقیه نقاط ایران می باشد .

فعالیت ها و دستاوردهای تشکل های موجود فعالین کارگری در گزارش کار موردی و در مجامع عمومی آنها مطرح می شود و لذا از ذکر آن خودداری می شود .

اما بخش معتقد به کار انقلابی و مخفی ؛ نظر مخالفی داشته و معتقدند که با توجه به اینکه سرمایه در مواقع بحران و در بزنگاههای تاریخی – بخصوص در کشورهایی که از نظر توسعه ساز و کار سرمایه عقب تر هستند در هر آن می تواند کلیه تشکل های موجود را تعطیل و غیر قانونی اعلام نموده و فعالین را تحت پیگرد قرار دهد و این امری است که از ابتدای حاکمیت جمهوری اسلامی نیز رخ داده است . از یاد نبرده ایم که  در سال 1358 بنی صدر رئیس جمهور وقت در یک سخنرانی  گفت » شورا پورا مالیده » و سپس یورش به رهبران و فعالین کارگری و تعطیلی تشکل های کارگری شروع شد . این بخش ها معتقدند که بدون تشکیل حزب سیاسی سراسری طبقه کارگر که رهبری عملی و جاری مبارزات را سازماندهی کند  تشکل های کارگری نیز قوام نمی یابد. و البته تأکید می کنند که تا کنون این حزب تشکیل نشده و تمام تلاش ها در این جهت راه بجایی نبرده است. و هیچکدام از احزاب مدعی و موجود قادر به ایجاد ارتباط ارگانیک با کارگران و مبارزین اجتماعی نبوده اند . آنان اظهار می کنند : این درست است که جمهوری اسلامی تلاش می کند قوانین عرفی سرمایه داری لیبرال را پیاده سازی نماید ؛ اما این حاکمیت هیچگاه به تعهدات خود حتی در بالاترین سطح که قانون اساسی آنست پایبند نبوده است . و لذا هر گونه فعالیت علنی را مردود می دانند .

با توجه به بخش 2 این مقاله » مبانی نظری قدرت سیاسی طبقات »  مؤکدا می توان گفت که تشکل حزبی مورد نظر این رویکرد بدون داشتن پایه های تشکیلات مستقل کارگری قادر به تغییر و اثر گذاری در توازن قدرت طبقاتی موجود نخواهد بود .

4-2-     چگونگی  برخورد   با تشکل های جدید

تشکل های کارگری موجود  از نظر قدرت سازماندهی ؛ پراکنده گی ؛ و نداشتن ابزار های لازم معنوی و مادی ؛ وسایل ارتباط جمعی ؛ بیشتر بصورت محافل فعالین هستند تا یک تشکل سازمانیافته و لذا ؛تا حدودی توسط سرمایه حاکم تحمل می شوند . جمهوری اسلامی بجهت آنکه ؛ عمدتا در این مقطع اولویت مخالفان سیاسی خود را در دیگر جریانات اجتماعی می بیند اولویتش در برخورد با فعالان کارگری نیست ؛ اما همواره بطرق مختلف از رشد و گسترش آن جلوگیری کرده است . با دستگیری و زندانی کردن  بخش های زیادی از فعالین و اعضای این تشکل ها و فعالین کارگری ؛ صدور احکام سنگین بیش از ده سال به برخی فعالین از جمله بهنام ابراهیم زاده – شاهرخ زمانی – محمد جراحی و …… به بقیه فعالین چنگ و دندان نشان می دهد . حاکمیت سرمایه تا جایی در خشونت پیش رفته که در در دوران حکومت ستم شاهی نیز ابدا صدور چنین احکام جنایتکارانه ای سابقه  نداشته است . در زمان آن حکومت تنها مبارزین مسلح احکام سنگین زندان می گرفتند .  تهدید دائمی و دستگیری افراد مؤثر و کلیدی فعالین  کارگری  ؛ ممانعت از بر پایی آکسیون های تبلیغی ؛ ممانعت از برگزاری اول ماه مه ؛ اخراج کارگران مبارز و غیرو جزو برنامه های روزمره حکومت سرمایه  است .

واضح است که با توجه به شرایط اقتصادی جدید که همراه با تورم و گرانی افسار گسیخته و بی دنده و ترمز ؛ تعطیلی کارخانجات و افزایش بیکاری در سطح جامعه است حضور این تشکل ها از نظر جمهوری اسلامی با منافع آن در تضاد قرار گرفته و به انحاء مختلف در صدد تعطیلی آنها بر خواهد آمد .

هم اکنون جنبش کارگری در مقطع فعلی در حال  ورود یک فازعملی جدی است و مطالبات خود را در جامعه مطرح می کند ، و لذا جمهوری اسلامی آن را سرکوب کرده و تلاش می کند که فعالین این جنبش را به هر طریقی که برایش ممکن بوده از بدنه طبقه جدا کرده و آنها را وادار کرده که وارد مبارزه مخفی شده و یا بخارج از کشور مهاجرت نمایند  به این ترتیب فعالین جنبش کارگری با روی آوردن به فعالیت زیر زمینی و غیر قانونی ( از نظر مقامات حکومتی) در عمل به حاشیه رانده می شوند .

در شرایط کاملا مخفی ؛ ارتباط با بدنه اجتماعی کارگران مشکل تر شده و در این حالت جمهوری اسلامی راحت تر می تواند به سرکوب آنان بپردازد .

یورش به مجمع عمومی کمیته هماهنگی نشان شروع دوره جدیدی از تهاجم به تشکل های کارگری است . حاکمیت سرمایه  بی شک برنامه های بعدی را در دستور کار خود دارد . با یورش انجام شده جمهوری اسلامی هم اکنون منتظر اثر گذاری  این ضربه و بررسی بازتاب آنست  . این یورش تمامی سناریوهای دیگر انجام شده است . اثر این ضربه می تواند ؛ شکل گیری جناح های مختلف در داخل تشکل در مورد ادامه کاری آن و یا دیگر اشکال ؛ به قهرآمیز کشیده شدن توسط برخی از فعالان ؛ گسترش اختلافات و حتی انشعاب امری است که جمهوری اسلامی آنرا انتظار می کشد . پس از ایجاد و گسترش اختلافات و دعواهای بین اعضای کمیته هماهنگی در مورد موضوعات ؛ بخصوص سبک کار ؛ نوبت ضربات بعدی تا مرحله غیر قانونی و تحت تعقیب قرار دادن را پی خواهد گرفت

4-3-     نگاهی به اساسنامه تشکل ها ی فعالین کارگری موجود

هر چند فعالیت ها ی تشکل ها دقیقا مطابق اساسنامه ها صورت نمی گیرد ؛ اما چارچوب و کلیت آنرا تعیین می کند . و لذا به اساسنامه موجود هر کدام از تشکل های فعالان کارگری نظری اجمالی می اندازیم .

. یادآوری یک نکته ضروری است که  برخی از تشکل ها ؛ اهداف ؛ رویکردها و روش های اجرایی ؛  خود را در اساسنامه بطور مبسوط تر شرح داده و برخی از تشکل ها بیشتر با اشاره به کلیات بسنده کرده اند . البته تشریح و مبسوط کردن اهداف و چشم اندازها در اساسنامه و حتی تدوین روش های اجرایی به شفافیت و ارزیابی عملکرد تشکل ها با اهداف و برنامه های از قبل تدوین شده کمک خواهد کرد ؛ اما در نهایت این عملکرد تشکل ها و نحوه نقد و ارزیابی عملکردها در عمل و اثر گذاری آنها در میزان رشد و گسترش جنبش و تشکل های کارگری ملاک و شاخص در ارزیابی تشکل ها است . در بررسی اساسنامه تنها قسمت اهداف و چشم اندازهای تشکل ها مورد بررسی قرار می گیرند و نیازی به پرداختن دیگر بخش ها نیست.

در اساسنامه کانون مدافعان حقوق کارگر عمدتا بر تحقق حقوق کارگران مطابق حقوق جهانی مندرج در سازمان جهانی کار و مقاوله نامه ها تأکید شده است ؛ در فعالیت های عملی روی حقوق جنبش های اجتماعی و دموکراتیک از جمله جنبش  زنان ؛ و دانشجویی  پیگیری می شود .

کمیته پیگیری در اساسنامه اش هدف خود را ایجاد تشکل های مستقل کارگری و دفاع  و حمایت از حقوق کارگران و آموزش کارگران قرار می دهد  .

اتحادیه آزاد کارگران  خود را ظرفی برای رسیدن تمامی کارگران ایران به خواسته هایشان میداند و هدف آن حصول یک زندگی انسانی مطابق با استانداردها و پیشرفتهای امروزی بشر برای طبقه کارگر است. و تلاش دارد  با متشکل کردن کارگران رشته های مختلف تولیدی  مبارزات جاری آنان را برای رسیدن به مطالباتشان در بعدی سراسری متحد و یکپارچه کند .

در اساسنامه کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل های کارگری ؛ حق ایجاد تشکل ، یکی از بدیهی ترین و شناخته شده ترین حقوق مسلم کارگران در سراسر دنیاست . در دنیای امروز، کارگران تشکل های خود را با کسب اجازه از دولت ها ایجاد نمی کنند. آنان هر زمان که لازم ببینند به ایجاد تشکل های کارگری، بدون اجازه از دولت اقدام می نمایند و دولت ها نیز طبق استانداردهای جهانی تنها وظیفه دارند که آن تشکل ها را ثبت نموده و به رسمیت بشناسند.

کمیته هماهنگی کمک به حق تشکل آزاد کارگران در ایران به مقاوله نامه های 87 و 98 استناد نموده و از این لحاظ هر تشکل کارگری و همچنین تشکل فعالان و رهبران کارگری را برای ایجاد تشکل های کارگران قانونی می داند .

در اساسنامه آن آمده اشت که به  نظر ما، مناسب ترین ساختار برای تشکل‌های کارگری، ساختار شورایی است. اما بر این باوریم که انواع دیگر تشکل های کارگری، مانند سندیکاها، کمیته ها، انجمن ها، و… مشروط بر این که مستقل بوده و با اتکا به نیروی کارگران تشکیل شده باشند نیز می توانند در راستای یکپارچگی و وحدت جنبش کارگری مشارکت نموده با ساز و کار آن همراه و هم ‌سو گردند .هدف اصلی این تشکل در ماده 4 آمده است که کمیته ی هماهنگی، همراه با جنبش کارگری ایران، و در کنار بخش های مختلف این جنبش و تشکل های ذیربط  و فعال در آن، برای حفظ حقوق و منافع کارگران و مزدبگیران تحت ستم ، بهبود وضعیت زندگی و معیشت آنان ، کسب آزادی های دمکراتیک ، برابری حقوق زنان و مردان، لغو کار کودکان و به رسمیت شناختن حقوق انسانی آنان و سرانجام از میان برداشتن همه‌ی نابرابری‌های بشری و استثمار انسان از انسان که به نوبه خود رهایی از مصائب و مشقات زندگی بشری از قبیل بیکاری، فقر، بی حقوقی، اعتیاد، فساد و تن فروشی، سرکوب آزادی های مدنی و اجتماعی و… را به دنبال می آورد، فعالیت و مبارزه می کند، و اساساً به همین منظور تشکیل گردیده است. کمیته ی هماهنگی، به سهم خویش، در شرایط  موجود این اهداف را از راه های زیر پیگیری می کند

الف- بستر سازی و اشاعه ی فرهنگ و روحیه ی تشکل پذیری در میان کارگران از راه های مختلف از جمله تبلیغ، ترویج، آموزش و مساعدت به ایجاد تشکلهای فرهنگی، هنری، ورزشی و زنان کارگر در محلات و … و همچنین تشکل های مستقل کارگری، در مراکز تولیدی و خدماتی کارگران و محلات و مراکز زندگی و نشو و نمای آنان، و در همین رابطه، گسترش این تشکل ها و فعالیت ها، از طریق ایجاد ارتباط و هماهنگی لازم میان آن ها و انتقال تجربیات و دستاوردهای مبارزات روزمره و تاریخی جنبش کارگری، در میان بخش ها و رشته های مختلف کارگری و حمایت از تحرکات و اعتراضات کارگران،از قبیل اعتصابات، تجمعات، راهپیمایی ها و اقدام به کنترل کارگری و ….

ب- فراهم نمودن زمینه های گذار از اشکال غیر علنی فعالیت، به  شکل های فعالیت علنی، متناسب با توازن قوای طبقاتی و همراه با درایت، شکیبایی و پختگی لازم، برای بسیج هر چه بیشتر توده ی کارگر، جهت یکپارچگی و وحدت در جنبش کارگری ایران، به انحا و طرق مختلف، از جمله ایجاد شرایط مساعد برای  فعالان کارگری صاحب نفوذ و مورد اعتماد کارگران، در عرصه ی علنی مبارزه ی طبقاتی و محیط‌های کار و زیست.

ج- ارتباط با سایر جنشهای اجتماعی مانند جنبش زنان و دانشجویان، در جهت کمک به ایجاد تشکل‌های مستقل و مرتبط با این جنبش‌ها و حمایت موثر از آنان

کمیته هماهنگی ( منطقه تهران ) (4)

این فعالین که با کمیته هماهنگی کمک ؛ در یک تشکل قرار داشتند ؛ در بسیاری از مضامین مشابه یکدیگرند اما بجهت جهت گیری ها و اختلاف نظر پیرامون برخی مسائل کلیدی نتوانستند با یکدیگر کار کرده و منشعب شدند فعالان کارگری این کمیته به مبانی زیر معتقدند :

آنها دارای رویکرد جنبشی نسبت به طبقه کارگر هستند .

مبارزات کارگران  در ذات خود ضد سرمایه داری ( مناسبات و رابطه اجتماعی سرمایه ) است هر چند کارگر خودش به این موضوع آگاه نباشد . به سوسیالیسم بعنوان یک علم معتقد نبوده و معتقدند که آگاهی طبقاتی و تاریخی طبقه کارگر از درون

مبارزات روزمره خود کارگران حاصل می شود و لذا مبارزین سوسیالیست و فعالان کارگری نباید در مبارزات کارگران مداخله نمایند .  اعتقاد به تلاقی و تلفیق تئوری طبقاتی و تاریخی با مبارزات خود جوش کارگران نداشته بلکه تئوری را هم برخاسته از مبارزات خود جوش کارگری می دانند . معتقدند مبارزات کارگران می بایست تنها بصورت شورای کارگران سازمان یافته و این مبارزات تا لغو کار مزدی ( فاز نهایی جامعه سوسیالیستی ) خود بخود به پیش خواهد رفت  . و لذا هر گونه تشکل مستقل دیگر از جمله سندیکا ؛ اتحادیه کارگری را نفی می کنند در این راستا به ایجاد تشکل و حزبی که از ادغام روشنفکران کارگر و کارگران روشنفکر حاصل شود و به جهان بینی ؛ چشم انداز ؛ استراتژی ؛ تشکیلات و برنامه سوسیالیستی مسلح شوند نیستند . علت شکست کارگران و عدم دستیابی به مطالبات ضد سرمایه داری آنها را عمدتا دو موضوع می دانند یکی اینکه کارگران بجای تشکیل شورا ؛ و حرکت در جهت لغو کار مزدی ؛ اقدام به تشکیل دیگر تشکل ها از جمله سندیکا ؛ اتحادیه و غیرو می نمایند

یعنی اگر کارگران به تشکیل شورا بپردازند به پیروزی نائل می شوند و علت شکست کارگران اینست که بجای شورا به ایجاد

اتحادیه و سندیکا و دیگر تشکل ها اقدام می کنند . دوم دخالت سازمان ها ؛ تشکل هاو احزاب سیاسی کارگران و سوسیالیت ها در مبارزات کارگری باعث در جازدن مبارزات کارگری می شود . مثلا در زمان رژیم پهلوی علت شکست کارگران در برقراری جامعه سوسیالیستی و لغو کار مزدی بجهت آن بود که سازمان چریک های فدائی خلق کارگران را جذب سازمان خود می کرد و در دوره اخیر نیز موانع بطریق دیگر وجود دارد. هدف کمیته هماهنگی ( منطقه تهران ) بسترسازی و کمک به ایجاد «تشکل ضدسرمایه داری و سراسری طبقه کارگر» است .

5- نقدی بر عملکرد کمیته هماهنگی در نحوه برگزاری مجمع عمومی

5-1 – مفهوم نقد

اساسا نقد در جهت ارتقاء ؛ تقویت ؛ رشد یک مقوله معنا و مفهوم پیدا می کند . نقد یک مفهوم کاربردی و عملی است ؛ نقد ذهنی و خیالی هیچ ارزشی جز اتلاف وقت ندارد  ؛ منظور این استکه  نقد برای  «نفی»  تنها و تنها در صورتی ارزش دارد که پدیده و ساختار جدید و نویی بجای پدیده و ساختار قبلی ایجاد کرده و رشد و تکامل یابد . این موضوع تا جایی جلو می رود که یک شرط نقد منطقی و عقلانی می گوید تا ساختمان جدیدی نساخته ای ساختمان موجود  هر چند قدیمی و فرسوده را نباید تخریب کرد  ( ساخت می تواند شامل  تعیین اهداف ؛ برنامه ریزی ؛ ایجاد زیر ساخت ها ؛ تأمین منابع مادی ؛ تأمین نیروی انسانی لازم ؛ سازماندهی و ….. باشد ) لذا هر نقدی ارزش پاسخگویی ندارد و نباید روی آن وقت گذاشت . در نظر بگیرید که کمیته هماهنگی با هزار تلاش و زحمت و مایه گذاشتن از هستی خود  زیر ضربات سهمگین ؛ تأثیری هر چند کم و زیاد عملا در مبارزات طبقاتی جاری داشته و دولت سرمایه داران در اندیشه حذف آن است حال فردی مثل اینجانب که فاقد تشکل و قدرت مبارزاتی سازمان یافته است  و بصورت انفرادی در یک مقاله بظاهر منظقی و با طرح یک موضوع که بنظرم صحیح است ؛ خواهان جمع شدن و خاتمه یافتن کلیه فعالیت های کمیته هماهنگی شوم . می بایست گفت اظهارات من اساسا فاقد هر گونه ارزشی بعنوان نقد بوده و نیاز به پاسخ هم ندارد . زیرا اولا کمیته هماهنگی به خواست و فرمان من ایجاد نشده و فعالیت ننموده که حال بخواهد جمع شود ؛ ثانیا نقد من تنها در جهت تقویت و استحکام تشکل واقعا موجود و پیشبرد مبارزه واقعی طبقه کارگر و مبارزات اجتماعی می تواند ارزشمند باشد ؛ در غیر اینصورت فاقد هر گونه ارزشی است . ثالثا نقد من در جهت نفی تنها در صورتی ارزشمند است که در عمل بتو انم نیروی تشکیلات و سازماندهی یکپارچه تر ؛ قدرتمند تر و مؤثرتر در جابجایی فعلی تنازع طبقاتی را به پیش برده باشم . در این صورت نیز خود عمل و نتایج پیشرونده آن در جهت تغییر توازن قدرت طبقاتی به نفع طبقه پیشرو می تواند خود نقد عملی باشد . اساسا در تاریخ جنبش سوسیالیستی نقد و مبارزه ایدئولوژیک نه در کلام بلکه برای تعیین استراتژی و تاکتیک های پیشروی عملی و واقعی جنبش  موجود ؛ و تغییر توازن طبقاتی بنفع طبقه پیشرو انجام شده است  اما از آنجا که یکی از تبعات زندگی در جامعه طبقاتی  ؛ وارونگی در مفاهیم است وارونگی از مفهوم و کاربرد نقد  بسمت نقد ذهنی و غیر عملی ؛ یکی از همین وارونگی ها است  .

5-2- نقد و بررسی عملکرد کمیته هماهنگی

در بررسی عملکرد کمیته هماهنگی در برگزاری مجمع عمومی سالیانه ؛ در تطابق با اساسنامه آن می بایست گفت که کمیته هماهنگی بدرستی برای برگذاری مجمع عمومی خود از اداره کار درخواست مجوز کرده بود و کاملا قابل پیش بینی بود که اداره کار و هیچ سازمان و دایره دولتی دیگر ؛ در شرایط بحران زده اقتصادی – اجتماعی و شرایط بسته و انحصاری سیاسی  قادر به صدور چنین مجوزی نیست . اما استناد به درخواست صدور مجوز کافی نبود که کمیته هماهنگی اقدام به برگزاری مخفی و یا بطور صحیح تر  علنی – مخفی مجمع عمومی نماید بلکه در صورت تأکید بر برگزاری مجمع عمومی با حضور فیزیکی اعضاء ؛ با تهیه و یا اجاره یک مکان مناسب عمومی بر طبق اساسنامه خود ؛ همانطور که در هنگام تشکیل کمیته هماهنگی ؛ اداره کار را مطلع نموده ؛ اداره کار را از برگزاری مجمع عمومی مطلع نماید و رونوشت نامه اطلاع رسانی به اداره کار بهمراه روز وساعت و محل  تشکیل مجمع عمومی خود را به نیروی انتظامی و دیگر ارگانهای ذیربط اطلاع می داد و در صورت ممانعت و یا احتمال یورش نیروی انتظامی به مجمع عمومی ؛ کمیته هماهنگی می توانست مجمع عمومی را بصورت مجازی و از طریق اینترنتی  ؛ ویدئو کنفرانس و دیگر وسایل ارتباطی  یا با سازماندهی گروههای متعدد با پوشش مرکزیت برگزار نماید .

خارج شدن کمیته از اساسنامه و روش کار خود ؛ بهانه به طرف مقابل برای یورش وحشیانه در مقطع فعلی را داد .

کمیته هماهنگی بر  پایه اساسنامه خود نمی بایست به راهکارها و روش های خارج از اساسنامه و بی ضابطه  توسل نماید تأکید روی مقطع فعلی به این جهت است که نگارنده هرگز دچار خوش خیالی و خواب خرگوشی نخواهد شد که برخی مقاطع همانطور که حاکمیت سرمایه در قبل نشان داده و در کارنامه خود دارد هر گاه برای حفظ ثباتش لازم ببیند هیچ نیازی به بهانه برای قلع و قمع سراسری دیگر اندیشان و فعالان کارگری نخواهد داشت . اما اتخاذ روش مخفی – علنی ؛ طبق مجمع عمومی برگزار شده ؛ بهانه به دست حاکمیت سرمایه داده که حمله همه چانبه به کمیته نماید و ؛ مسئولیت آنرا بدوش کمیته هماهنگی بیندازد . چرا که بزعم آنان کمیته هماهنگی  بطور مخفی ؟؟؟ اقدام به تجمع بزرگی در یک مکان نموده است . در گستره تور بسیار وسیعی که  با استفاده از ردیابی توسط وسایل ارتباط جمعی از جمله تلفن های همراه امکانپذیر است بی اطلاعی مقامات امنیتی از محل برگزاری مجمع عمومی بشکل انجام شده تنها یک ساده لوحی است . هر چند تیم عملیاتی امنیتی که بوی اطلاع و دستور داده شده ممکنست از کم و کیف دقیق موضوع مطلع نبوده و تنها مجری دستورات امنیتی بوده است  .

بنظر می رسد حتی در صورت برگزاری این مجمع در یکی از شهرهای منطقه کردستان نیز  چنین حمله و با چنین ابعادی صورت نمی پذیرفت .

5-3- تاکتیک ها و اقدامات بعدی جمهوری اسلامی

بنظر می رسد که در شرایط جدید بر آمد بحران های اقتصادی و اجتماعی ؛ نظام سرمایه  قصد برچیدن و تضعیف تشکل های موجود و بخصوص کمیته هماهنگی را دارد و لذا به اتخاذ تاکتیک های متفاوت برای دستیابی به این هدف ادامه خواهد داد  . برخی از اقدامات همانطور که مشخص شده است شامل موارد زیر است :

ضربه مشابه خرداد  ماه به کلیت فعالین کمیته هماهنگی

ایجاد تفرقه ؛ اختلاف نظر و انشعاب بطرق مختلف و با هر وسیله ممکن ؛ بعنوان پیامد تبعات ضربات

دستگیری برخی اعضای بدنه و پیرامونی با اتهام رابطه با گروهها و احزاب اپوزیسیون خارج از کشور و خالی کردن پیرامون مرکزیت اجرایی و چهره های مؤثر کمیته

تلاش در اتخاذ رویکرد قهر آمیز توسط بخش هایی از کمیته هماهنگی

اعلام غیر قانونی بودن تشکل ها از جمله کمیته هماهنگی توسط مراجع قضایی

5-4-جمع بندی و راهکار پیشنهادی

کمیته هماهنگی همانطور که توانسته ضربه را بسرعت بازسازی و پوشش دهد می بایست بشدت با کار توضیحی و اقناع ؛ از گروه بندی در تقابل با یکدیگر و مخالف با اساسنامه موجود شکل بگیرد و به رویارویی و انشعاب منجر شود جلوگیری  بعمل آورد  و محور فعالیت های آتی خود را بر مبنای اساسنامه بگذارد . کمیته هماهنگی باید بدرستی ارزیابی کند که موقعیت و جایگاهی را که کسب نموده ؛ ممکنست با اشتباهات تاکتیکی دچار صدمات و لطمه شده و رشد و گسترش کمیته هماهنگی را سال ها به تعویق بیندازد . البته در تغییر اساسی شرایط بنیادین و تعادل قوای طبقاتی ؛ هر اتفاقی غیر ممکن نخواهد بود .

همواره نیاز به بازنگری در نحوه کار و طرح ریزی و تقویت کار بین کارگران و گسترش تشکل های اجتماعی است و کمیته هماهنگی در این راستا است که می تواند رشد کند تا نیازهای انسانی وسطح معیشت کارگران و زحمتکشان در سطحی بهتر از قبل تأمین گردد .

6-نقدی بر دو نقد

نقد و تحلیل عملکرد کمیته هماهنگی و از جمله  یورش به مجمع عمومی این کمیته را بعنوان یک پدیده در روند فعالیت های آن و در شرایط مادی موجود ؛ می بایست ارزیابی شود .  این نقد می بایست برای دستیابی به سطح عملکردی بهتر و بالاتر راهنمود دهد . وقتی در فرایند فعالیت های کمیته هماهنگی حادثه 26خرداد ماه رخ می دهد و در شرایطی که هدف فاز بعدی نظام سرمایه ؛ ایجاد و گسترش تضادها در درون کمیته هماهنگی و تشکل های کارگری و ایجاد محدودیت های بیشتر است ؛ حمله به اساسنامه و روش کار این کمیته را تنها می توان یک فرصت طلبی دانست ؛ زیرا این کار درست در این مقطع ؛ مکمل تهاجم حاکمیت به این تشکل است . سئوال این استکه آیا این به اصطلاح منتقدین پس از یورش حاکمیت متوجه اساسنامه و یا سبک کار کمیته هماهنگی شده اند و قبلا اطلاعی نداشته اند . موجودیت ؛ اساسنامه و سبک کار کمیته هماهنگی بیش از 7 سال است که تولد آن می گذرد . در این زمینه چرا قبلا سکوت کرده بودند ؟  چرا آنها مقطع ضربه خرداد ماه جاری را مناسب دیده اند ؟ آیا این باصطلاح انتقادات بدست آوردن فرصتی برای بازکردن کینه های جناحی و فرقه ای و یا عدم درک صحیح از موقعیت کنونی نیست  .

ضربه حاصله نه نتیجه اساسنامه ؛ رویکرد و سبک عمل ؛ که خود یک دستاورد جنبش است ؛ بلکه در ارتباط با یک اقدام غیر صحیح و در تخالف وتقابل با اساسنامه کمیته بوده و در بحث بالا این انتقاد از جانب خود ما مطرح گردید . اما انتقاد با کلیت و با اساس و سبک کار کمیته هماهنگی به بهانه یورش حاکمیت سرمایه ؛ نقد نیست تخریب و رفتار غیر مسئولانه است .

می توان گفت حاکمیت دقیقا روی این جدل ها و بخصوص اثر گذاری آنها پس از برخورد و یورش حساب باز کرده است . سرمایه نمی تواند به سرکوب سراسری در این مقطع دست بزند ؛ اما با طرح یک برنامه مدون با گسترش اختلافات درونی ؛ جناح بندی ؛ فرسوده و خسته کردن افراد از بحث های بی حاصل ؛ می توان مجموعه کمیته  را به انفعال کشاند . ارزیابی سرمایه اینست که ممکن است برخی به روش های قهر آمیز در این مقطع روی بیاورند و آنگاه بهانه برای برخورد با آنها و کلیت کمیته هماهنگی بدست می آید . و این همانجایی است که این باصطلاح دوستان خیر خواه آتش بیار پروژه سرکوب شده و ندانسته همگام می شوند .

آقای علیرضا بیانی مقاله مبسوطی در خصوص یورش فوق نوشته و کل عملکرد کمیته هماهنگی و فعالیت علنی آنرا نفی کرده است و هسته های مخفی انقلابی را تبلیغ می کند . خانم فریده جعفری نیز نقدی آتشین نوشته است . ضمن بررسی به هر دو نقدهای انجام شده – نه از زاویه دفاع از کمیته هماهنگی –  که در این رابطه خود نیز به نقد و بررسی و ارائه پیشنهاد اقدام نمودم ؛ بلکه از جهت اینکه این دوستان بجای نقد عملی و ارائه راهکار تنها به نقدی  ذهنی و ارائه نقطه نظرات بدون مبانی علمی پرداخته اند . نقدهایی که نه تنها راهی عملی بجایی نمی برد بلکه حکم به تعطیلی فعالیت های موجود می دهد .

در این راستا از جهت گیری آقای بیانی در ایجاد حزب انقلابی و مخفی طبقه کارگر می بایست استقبال کرد . با توجه به اینکه ایشان در ایران بوده و اخیرا بخارج از کشور رفته اند می بایست سئوال کرد که در دوره حضور در داخل به این جمع بندی رسیده است ؟ در این صورت واضح است که هسته های مخفی و انقلابی را طرح ریزی و سازمان دهی نموده اند . مسلم است  گسترش این هسته های انقلابی با توجه به حقانیت رویکرد آن ؛ در آینده باعث استقبال عمومی به آن  خواهد شد و بساط فعالان کارگری تشکل های فعلی را محدود خواهد کرد !! ؟؟ و آنگاه نیازی به نقدهای تئوریک ایشان نیز نیست . زیرا عملا راهکارهای مؤثر ؛ رادیکال و کارگری ( ایجاد حزب مخفی و انقلابی ) را به پیش برده است و اگر ایشان چنین اقدامی ننموده ؛   چه انتظاری دارد که دیگران آنرا انجام دهند . اما اگر پس از مراجعت به خارج از کشور به این جمع بندی رسیده ؛ می بایست عواملی را که باعث این تغییر دیدگاه شده را توضیح داده و برای انجام این کار مجددا به داخل کشور بیایند . اما شاید آقای بیانی اهل این کارها نبوده  ؛ تنها علاقمند به بحث و جدل های بی پایان و نظری است .

آقای بیانی در نقد کمیته هماهنگی ؛ حدود نیمی از مقاله خود را به بررسی اختلاف نظرات محمود قزوینی با محمود صالحی در خصوص  نامه نگاری به سازمان های مسئول دولتی اختصاص داده است . وی در این بخش فاکت هایی از محمود قزوینی آورده که نامه نگاری و اخذ مجوز از  سازمان های مسئول از جمله اداره کار را صحیح می داند و برای رد آن ؛  به آقای محمود صالحی استناد می کند که وی می گوید  : در برخی موارد نامه نگاری – بدون پشتوانه بدنه کارگری بی فایده است  .

به آقای علیرضا بیانی می شود یادآوری که هر دو نظر می تواند صحیح  باشد یعنی در موارد مشخصی نامه نوشتن صحیح و در موارد دیگری غلط است  . آقای علیرضا بیانی پس از طرح خسته کننده این موضوع ؛ خود  در مرحله بعد اذعان می کند بله ! نامه نگاری در مواردی می تواند درست و در مواردی غیر صحیح باشد . و معلوم نیست که آقای بیانی که به چنین نظر صحیحی معتقد است چرا وقت خود  و بقیه را صرف اثبات تضاد اظهار نظر آنها کرده است . نقد آقای بیانی می توانست تنها به مصادیقی که محمود قزوینی طرح نموده معطوف باشد و آنها را مردود بداند . زیرا خود آقای بیانی  با اصل موضوع موافق است و لذا پردا ختن به تقابل آنها بی معنا است  .  گویا ایشان با آقای محمود قزوینی مشکل دارد .

البته حداقل بخشی از مواردی که آقای محمود قزوینی در مورد نامه نگاری ممی گوید صحیح است . از جمله وقتی می گوید » ارسال درخواست برگزاری مجمع عمومی از اداره کار اقدامی شجاعانه است » می بایست گفت که واقعا همینطور هم هست . و حاکمیت هم اساسا تمایل به دریافت چنین نامه های گستاخانه ( از نظر سرمایه) را ندارد .

آقای بیانی در نقد خود ؛ احکام زیادی صادر می نماید که معلوم نیست پایه و اساسی برای آن وجود دارد یا نه ؟ از قرار معلوم همین که ایشان مدعی شود کافیست که این احکام برای همه قابل پذیرش باشد به چند مورد که با علامت ● نشان داده شد را می آوریم :

● استقلال یک تشکیلات وقتی حزب انقلابی وجود ندارد موقتی است ؟؟؟؟

در رابطه با حکم فوق می بایست گفت : کلی تر و بی مفهوم تر از این جمله پردازی ها که بدون رابطه علت و معلولی و یا اثر و نتیجه طرح شود ؛ نمی توان یافت .

● توده های کارگر ایران مدتهاست که هیچ توهمی به قوانین حکومت سرمایه داری ندارند ؟؟

در این رابطه می بایست گفت متأسفانه هنوز اکثریت توده های کارگر راه رهائی خود را در اتحاد با هم طبقه ای های خود  نمی بینند . هنوز سرنوشت مشترک طبقاتی و نقشی اساسی  در برابر کل جامعه برای خود قائل نیستند .

● جنبش کارگری ایران دست کم در ٣٣ سال اخیر هرگز نتوانست تشکل مستقل مورد نظرش را تجربه کند و اصلاً بعید نیست که کارگران ایران قبل از آن که طعم تشکل مستقل خود را بچشند، شوراهای سراسری خویش را به عنوان حاکمیت خود مستقر کنند  !!!؟؟؟

واقعا وقتی جای عمل انقلابی خالی است ذهنی گرایی و رؤباهاب شیرین جایگزین می شود  ؛ چنین رؤیاهایی چه خوشایند است که بدون ایجاد شوراهای سراسری کارگران و بدون وجود یک حزب متشکل و سازمانده و رهبری کننده که نتیجه تلاقی تئوری و عمل انقلابی است ؛ و بدون طی فرایندهای گذار مبارزه که در هر لحظه و مقطع ؛ مرگ و زندگی جنبش انقلابی طبقه کارگر را با خود رقم می زند یکباره شوراهای سراسری بدون زمینه های قبلی و وجود تشکل های مستقل حاکم شوند . مثل آنکه شبانگاه با رؤیاهای شیرین بخوابیم و منتظر صبح روشن و آزادی از هر ستم از جمله ستم سرمایه باشیم .

● شرط اینکه کمیته ها کارگری و ضد سرمایه داری باشند اینستکه متحدینی در سراسر جهان داشته باشد ؟

هر چند موضوع استفاده از ظرفیت های بین المللی برای آزادی زندانیان سیاسی بسیار اثربخش و مفید است ؛ اما بعلت عدم درک چنین رابطه ای و اینکه آیا اساسا چنین رابطه ای وجود دارد ؟؟!! می بایست از آقای بیانی سئوال شود .  !!!

● وقتی کمیته هماهنگی در شرایط کنونی ایران نشست شصت نفره ای تدارک می بیند، یا به این معنی است که به ظرفیت های دمکراتیک حکومت سرمایه داری توهم دارد و یا به این معنی است که چنین نشست هایی قرار نیست خطری برای حکومت داشته باشند که مورد یورش واقع شوند

اگر از تک تک اعضای کمیته هماهنگی و یا بخش های مختلف آن سئوال شود ؛ واضح است که نه به ظرفیت دمکراتیک حاکمیت معتقد است و نه از بی خطر بودن چنین تشکل هایی  ؛ و آقای بیانی نمی بایست خود را بجای همه و یا یک تشکیلات پاسخی ذهنی  دهد ؛ بلکه اگر دنبال علل و عوامل واقعی بود متوجه می شد

هر چند بحث های آقای بیانی در بخش هایی صحیح و منطقی هستند اما در کلیت خود کجراه پیموده و پر از تناقض است که هیچ مفهوم و نتیجه ملموس و کاربردی ؛ که تغییری در واقعیت موجود ایجاد کند وجود ندارد . پرداختن به تمامی تناقض های آقای بیانی مثل آنستکه مانند ایشان  به بحث کلامی و ذهنی بپردازیم  .

بیانی در کارزاری که وارد شده ؛ بزعم خود همه را ضربه فنی می کند. در نقد خود در یک حکم کلی در مورد محمود قزوینی می گوید : بلوغ مورد نظر محمود قزوینی قبلاً در ماجراجویی های تشکیلاتی که در آن فعالیت می کرد، آزمایش شد و نشان داد که نه تنها بالغ نیست، بلکه حتی با شکل جنینی فعالیت سیاسی هم آشنایی نداشته است

همچنین در مورد  فریدون فرزامی از کمیته هماهنگی می گوید : وی موضوع را به سطح خفقان آور الفبا تنزل می دهد شرایط مشخص به گونه ای است که می تواند این مدعیان «رادیکال» را به بی عملی و بیان یکسری ادعاهای تو خالی بکشاند .

در مورد تشکل های کارگری نیز آنها را نه در مقابل جمهوری اسلامی بلکه در تقابل با حزب انقلابی طبقه کارگر  و نتیجتا بنفع حکومت اسلامی معرفی می کند .

آقای بیانی و امثال ایشان  در حالیکه خود را پیروز میدان فرضی می بیند ؛  اما با کمی دقت می تواند مشاهده کند که هر چند او در عالم ذهن ؛ پیروز شده اما در عمل ؛ مدال افتخار را بر گردن سرمایه داری حاکم انداخته اند . تنها به این دلیل ساده که او تشکل های موجود را کلا نفی و حذف می کند – در این راستا وی ناخواسته و ندانسته ؛ بخشی از وظایف سرمایه حاکم را انجام می دهد زیرا خود تشکیلاتی قویتر و منسجم تر و مبارزتر ندارد که خلاء ناشی از این حذف را پر کند و تنها سرمایه داری حاکم است که می تواند بهره برداری کند . او بابت این تلاش ها چیزی بدست نمی آورد تنها به این دلیل که در ذهنیات سیر می کند. یعنی اگر محوریت  پراتیک ؛ شرکت عملی در مبارزه طبقاتی و دموکراتیک و دادن هزینه عملی ؛ حرکت ؛ تغییر و جابجایی قدرت نیروهای موجود را نبینیم آنگاه حتی نوشتن مقاله و کتاب و سخنرانی های پر طمطراق و جهان شمول و حرف آخر و غیرو جز کمک به نظام طبقاتی موجود چیزی از آن در نمی آید . موضع حاکمیت هم آنستکه تا آنجا که تأثیری در واقعیت ؛ عمل و تغییر قوای طبقاتی ندارید مخالفین ما می توانند همدیگر را نقد (نفی و حذف ) کنند . با این درگیری بی حاصل عاقبت خودشان هم  حذف و خسته می شوند . در این کار ؛ زحمت ما را در هزینه های تبلیغاتی و سرکوب ؛ کمتر و کاهش می دهید  ؛ چون این کارها بدست خودتان انجام می شود . نهایتا ؛ تضادها بر سر مسائل انتزاعی و فلسفه ذهنی و روشنفکری ضرری را متوجه حاکمیت نمی کند .

سرکار خانم فریده جعفری طی یک  مقاله خیر خواهانه و دلسوزانه  نقدی نوشته که ناشی از ذهن صاف و بی آلایش ایشان است  ؛ اما نتیجه گیری ایشان  با جریان عمل و واقعی موجود هیچگونه رابطه و اثری ندارد . در بخش هایی از نقد خود در رابطه با ضربه 16 خرداد ؛ به وحدت ها و انشعاب ها در کمیته هماهنگی و پیگیری  پرداخته است ؛ موضوعی که  هر کسی ممکن است از منظری متفاوت به آن نگاه کند در مابقی مقاله ؛ ایشان روی علنی بودن فعالان کارگری انگشت گذارده و آنرا بزرگترین نقطه ضعف آنها و در نتیجه کمک به حاکمیت سرمایه داری موجود می داند . ایشان صغری کبری و مفروضات ذهنی  – و نه واقعی – را در نظر گرفته و لذا نتیجه گیری هایی می کند ؛ با آن مفروضات موجه جلوه می کند اما مسلم است که مفروضات ایشان در عالم واقع صحت ندارند و لذا نتیجه گیریشان که بنظرشان بدیهی بنظر می رسد فاقد صحت هستند . از جمله ایشان می گویند که تشکل های کارگری می خواهند به کارگران بگویند که ما در موضع قدرت و جمهوری اسلامی در موضع ضعف قرار دارد ولذا مجبور است ما را تحمل کند و یا اینکه جمهوری اسلامی وجود تشکل های غیر سرمایه داری را می پذیرد .

هیچ فعال کارگری دلیل کار علنی و تلاش برای ایجاد تشکل های  کارگران را چنین نمی داند و دلائل کار علنی در بالا مفصلا شرح داده شد .

خانم جعفری می گوید » ساختار جمهوری اسلامی با منافع طبقه کارگر هیچ گونه سازگاری حتی اندک ندارد ( این مقدمه ایشان است ) کسی یا تشکلی نمی تواند در بین این دو به صورت علنی بند بازی کند » ( نتیجه گیری)

باید به خانم جعفری واقع گرایی را آموزش داد که بله منافع سرمایه داری حاکم با منافع طبقه کارگر سازش ندارد اما واقعیات وی را وادار می کند که بخش هایی از منافع طبقه کارگر تن در دهد همانطور که پس از جنگ مجبور شد حتی تا 50% حقوق سالیانه کارگران را افزایش دهد . در مقطعی که نه حزب طبقه کارگر و نه حتی فعالین کارگری حضور مؤثری نداشتند ؛ اما ترس از خیزش طبقه کارگر حاکمیت سرمایه را مجبور به عقب نشینی نمود .

قطع ارتباط با کار عملی و واقعی انسان را مطلق گرا و ذهنی می کند  به اظهار نظر خانم جعفری توجه نمایید .

» توده های کارگران را فریب می دهند که پنداری می توان در جامعه تحت تسلط سرمایه داری آن هم از نوع ایرانیش، ضد سرمایه دار بود و با شجاعت در بوق و کرنا کرد که تشکل ما ضد سرمایه داری است. «

هیچ چیز مطلق نیست . بله می توان در جامعه سرمایه داری ایران ؛ فرد ؛ محفل و یا تشکلی خود را به کارگران ضد سرمایه داری معرفی کند . نه تنها به کارگران بلکه در دادگاه (انقلاب ؟)  ؛ متهم ؛ خود را فعال کارگری و ضد سرمایه داری بنامد  وبه این لحاظ محکومیت هم نگیرد ؛ و این ناشی از محدودیت های نظام سرمایه و هر حاکمیت در جریان مبارزه طبقاتی است که همواره وی مجبور است بخش هایی از مبارزات و مطالبات را برسمیت شناخته و عقب نشینی نماید . همچنین باید بین شرایط عادی و عرفی یک حکومت و شرایط بحرانیش تفاوت قائل شد

باز هم نگرشی مطلق گرایانه و ذهنی در نوشتار خانم جعفری  :

تشکلهای کارگری بین خود حل کنند اگر به ضعف جمهوری اسلامی و یا به قدرت خود اعتقاد دارید که می توانید جمهوری اسلامی را وادار به پذیرش علنی بودن خود نمایید

پاسخ : هیچکدام ؛ زیرا جنگ مطلق نیست . عدم قدرت مطلق حاکمیت سرمایه در ایران مثل تمام کشورهای سرمایه داری ؛ از یکطرف و قدرت نسبی بالفعل (نه بالقوه ) توده های زحمتکش و کارگران در هر کشور سرمایه داری ؛ سطحی از مبارزه را که ناشی از توازن قدرت در هر زمان است را تحمیل می کند . باید دانست که نه حاکمیت سرمایه مایل است که حتی یک کارگر ضد سرمایه داری وجود داشته باشد ( هر چند در تجربه ؛ سرمایه داری در صدها سال حکومت خود خواهان سطحی از مبارزات رفرمیستی هست تا در بحران ها و رادیکال شدن شرایط اجتماعی بخش رفرمیستی بتواند بخش رادیکال را مهار کند) و در طرف دیگر کارگران نیز در شکل آگاهی طبقاتی خود خواهان برچیدن بساط سرمایه هستند . کلیه اعتراضات ؛ اعتصابات کارگری ؛ بستن جاده ها یا نمایانگر این نیست که قدرت سرمایه مطلق نیست .مبارزات معلمان ؛ پرستاران ؛  زنان ؛ دانشجویان و دیگر اقشار اجتماعی آیا نشانگر عدم قدرت مطلق نیست مجموعه اقداماتی که از نظر قانون ممنوع بوده اما در هر لحظه جریان دارد ؛ پر بودن دادگاهها و زندان ها بعناوین مختلف نشانگر چیست ؟ مجموعا نقد خانم جعفری همراه با یک نگاه معصومانه و خیر خواهانه اما مطلق گرایانه و ذهنی است و با مبارزه و عمل واقعی ارتباط ندارد .

یک موضوع مهم و اساسی آنستکه فعالان کارگری که زمینه کار خود را علنی تعریف می کنند هیچ تضاد و یا مخالفتی با فعالیت احزاب مخفی انقلابی ندارند ؛ و تضاد خود نمی دانند  و تفاوت این استکه فعالین کارگری  فعالیت ها و زمینه های علنی و قانونی را بعنوان دامنه فعالیت خود انتخاب کرده اند ؛ و تا کنون نیز بر این طربق  فعالیت کرده و نتیجه و اثرات فعالیت های خود را بعینه مشاهده و بر ادامه آن مصرند مگر آنکه شرایط و وضعیتی که منتهی به این سبک کار شده تغییر کند  ؛ آنگاه فعالین کارگری نیز حتما سبک کار خود را تغییر خواهند داد . خانم جعفری در پروژه ایجاد و گسترش حزب مخفی و انقلابی خود در گستره ایران ؛ می تواند حضور چند صد نفری را که بعنوان فعالین کارگری هستند را بحساب نیارود ؛ و روی چند ده میلیون جمعیت کارگری حساب باز کند . در صورت قدرتمند شدن تشکل های مورد نظر ایشان مشخص است که بخشی از  این تشکل های موجود  هم به تشکل مورد نظر ایشان خواهد پیوست . پس خیلی ذهنی گرایی لازم نیست تنها به عمل طبق تحلیل ها و اعتقاداتشان  نیاز است .

7- جمع بندی  : در خصوص نقد بر عملکرد کمیته هماهنگی در ارتباط با برگزاری مجمع عمومی به سبکی که برگزار گردید  نظریات ما در بالا مطرح گردید و پیشنهاداتی  نیز  در مورد برگزاری موارد مشابه و برای ممانعت از تکرار چنین ضرباتی و همچنین پیشنهاداتی در ارتباط با برگزاری مطابق  اساسنامه کمیته هماهنگی داده شد .

همچنین مطرح گردید که اعضای کمیته هماهنگی نمی بایستی این یورش را بصورت یک حادثه و یا یک تراژدی ببینند بلکه می بایست آنرا جزئی از فرایند سرکوب ارزیابی کنند که بطور مستمر جریان داشته و در یورش 16 خرداد یک برآمد عریان ایجاد شده و تا تضعیف و برچیدن کمیته هماهنگی طرح ریزی شده و راهکار بازسازی وحدت حول اساسنامه مطرح گردید .

اما یک نتیجه گیری مهم جمع بندی نظریات منتقدین است که : جدا بودن از عمل و مبارزه واقعی و داشتن ذهنیت بی ارتباط با واقعیات مبارزه جاری ؛ فرد منتقد را در حلقه ای از طرح و فرایندی که حکومت سرمایه داری برای از میان بردن تشکل های کارگری تدوین شده قرار می دهد و نقد و انتقاد بدون اینکه عملا ظرفیت مبارزه و مطالبات کارگران و مردم زحمتکش را بالا برد تنها و تنها به دشمنان آن میدان خواهد داد . حتی طرح نظریات صادقانه و از روی دلسوزی و خیر خواهانانه؛ بجهت مبنا قرار دادن پیشفرض های ذهنی و غیر واقعی به نتیجه گیری های غیر واقعی و غیر عملی می رسد و یک نقاد باید بداند چه چیزی را ؛ در چه فرایندی ؛ و از چه جایگاهی نقد می کند و در نهایت باعث ارتقاء و افزایش ظرفیت کدام قدرت طبقاتی و نیروهای اجتماعی می شود ؟ اگر گامی عملی و واقعی بنفع کارگران نبوده  ! مسلما بنفع دشمنان آن گام برداشته اگر چه خود هیچ قصدی در این مورد نداشته باشند  .

و اگر گفته شود ما سازمان موجود را فعلا می کوبیم و نفی می کنیم تا در آینده تشکیلات مورد نظر ایجاد شود باید بدانند که چنین آینده ای وجود نداشته  وموهوم است ؛ زیرا آینده از مسیر فعلی حرکت نیروهای اجتماعی موجود بر خواهد خاست .

انسان مسئول و کنشگر باید بداند در مبارزات طبقاتی جاری  و زنده موجود در سطح جامعه  ؛ عملا در کجا ایستاده و چه باری از جابجایی قدرت ها و نیروهای طبقاتی را به دوش گرفته و درگیر است . تئوری های قابل اتکاء  ؛ تنها از تلفیق نظریات اثبات شده در تاریخ  مبارزه طبقاتی و جمع بندی فعالیت های عملی اثر بخش ناشی شده و صحت خود را نیز در پیشبرد مبارزه عملی و طبقاتی نشان می دهد . واضح است که راحت ترین کارها بیان تئوری های کلی و عام بدون کاربردی و پیاده سازی در شرایط زنده و فعال موجود است . اگر فرد حتی زحمت آموزش این تئوری ها را هم  بخود ندهد می تواند بدون مبانی علمی و تحلیلی و ساختار علمی ؛ آنچه را که بطور غریزی و در ناخودآگاهش بنظرش صحیح بنظر می رسد با هر ترتیبی که دل تنگش خواست منقوش کند . در اینصورت جهان همچنان بر پاشنه فعلی و برکام دشمنان بشر خواهد چرخید .

غلامحسین حسینی

توضیحات

1- به شرح مبارزات کارگری در گزارشات مستند از جمله مقالات و کتاب هایی امثال » گزارش سی ساله کارخانه تولیدارو» ؛ «مبارزات کارخانجات ایران ناسیونال» – «مبارزات سیاسی طبقه کارگر در ایران» ؛ «طبقه و کار در ایران» و دیگر کتابهای در این زمینه مراجعه نمایید . توضیح آنکه در مقاله «ضرورت ها و رویکرد کارگران آگاه » جمع بندی و مروری برخی از این کتاب ها انجام شده است .

2- رویکرد سرکوب و قهر شدید حتی بر علیه کادرها و بدنه جوان اصلاح طلبان  نیز برای ایجاد عکس العمل متقابل ؛ در دوره خیزش  1388 عینا اعمال شد و حتی برخی اندک از جوانان دور از رهبری اصلاح طلبان ؛ بسمت اقدامات متقابل و قهر آمیز سوق داده شدند اما با توجه به مجموعه شرایط و فضای حاکم ؛ چنین رویکردی شکل نگرفت و نتایج مورد نظر حاکمیت را بدست نداد .

3 : ایدئولوژی را نه بمفهوم آئین خشک و جامد بلکه بمفهوم » عام و کلی ترین  قوانین علمی اقتصادی- اجتماعی و تاریخی جامعه » در نظر گرفته ام

4- با توجه به مسدود بودن سایت کمیته هماهنگی ( منطقه تهران) عدم دسترسی مستقیم به اساسنامه آن و فرصت اندک برای دستیابی به اساسنامه این تشکل ؛ برای درج نقطه نظرات از  مصاحبه های مفصل محسن حکیمی استنتاج شده است

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: